زين الدين محمود واصفى
236
بدايع الوقايع ( فارسى )
اى از فروغ روى تو يك لمعه « 1 » آفتاب * وى ز آفتاب طلعت تو ماه در حجاب شد مستنير از رخ فرخندهء تو ماه * كرد اقتباس نور ز راى تو « 2 » آفتاب درياى خون ز قتل عدو ساختى بسى * بر وى روان « 3 » ز كاسهء سر هرطرف حباب تيغ تو گشت شعلهء آتش ز خون خصم * زان آتش است خصم تو پيوسته در عذاب آتش ز بحر شعلهزنان هيچكس نديد * جز در كف تو تيغ كه كردى به خون خضاب خصم تو برپريد دوان ز آشيان دهر * از بسكه يافت پر ز خدنگ تو چون عقاب سرهاى سركشان همه بر آستان توست * اى پادشاه ملكستان و فلك جناب شاها شنيدهام كه ترا طبع نكتهدان * دارد به گفتگوى لغز ميل بىحساب از بهر طبع تو لغزى كردهام خيال * يا والى الممالك يا مالك الرقاب آن قصر طرفه چيست كه معمار لم يزل * افراخت بىقصور در اين عالم خراب هرجانبى گشاده درى دست قدرتش * ليكن درونش مىنتوان شد به هيچ باب
--> ( 1 ) - T : زرهء ( 2 ) - P : نور ضياى تو ( 3 ) - T : فتاده كاسهء سر